صفحه اصلي · شعر و داستان · تالار گفتمان · لينك ها سه شنبه 16 شهريور 1389 - 21:47
فهرست
صفحه اصلي
شعر و داستان
سوال و جواب
تالار گفتمان
تماس با ما
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 1524
جديدترين عضو : mona-yousafi
ارسال هاي انجمن
جديدترين ارسال ها
جملات اندیشمندانه ...
زن شاهکار خلقت است
تست
مشا عره
همه را گفتم اما هيچ!
پرطرفدارترين موضوعات
مشا عره [2003]
شهر چشمام [1138]
به اين مي گن عشق . . . ! [612]
تنهاي تنها [342]
ضربه ! [260]
جديدترين مقالات
خرابم چه خرابی.
دیدار.
عشق.
عشق نهان
كودكي به رنگ خاكستري
مشاهده موضوعات
صفحه 1 از 18 1 2 3 4 > >>
نويسنده تنهاي تنها
ehsannazy
كاربر عادي



ارسالها : 2036
محل اقامت : قائمشهر
عضويت : جمعه 22 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 15:03
تنها بودم . تو رسيدی و گفتی: " ما " بشيم بهتره . ديگه تنها نبودم. اما بعد از مدتی سر قرار نيومدی . يه روز که داشتم دنبالت می گشتم، به يه تنهايه ديگه‌اي رسيدم .گفتم چرا تنهايی ؟ گفت : يارم نيومده . يکدفعه بلند شد و با خوشحالی گفت : اومد ! وقتی برگشتم تو رو ديدم !!! اره تو رو ديدم . . .
متالورژ Uni : دانشگاه صنعتي سهند تبريز
نويسنده RE: تنهاي تنها
rebecca
كاربر عادي

ارسالها : 7464
محل اقامت : SHZ
عضويت : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 15:35
یکی میدونه كه دوستش داری، یکی نمیدونه دوستش داری! بیچاره اونی که فکر میکنه دوستش داری!!
www.soolmazforootan.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
ehsannazy
كاربر عادي



ارسالها : 2036
محل اقامت : قائمشهر
عضويت : جمعه 22 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 15:53
بيچاره اوني كه اصلاً دوسش نداري, ولي اون تو رو دوست داره ! (همونه !!!)
متالورژ Uni : دانشگاه صنعتي سهند تبريز
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 16:58
دلم برات تنگ شده خيلي وقته

لحظه دوري از تو خيلي سخته

نمي دوني چه تلخ بي تو بودن

چه معني داره بي تو شعر سرودن

دل تنگيهام فرا وونه ،دل ديگه بي تو داغونه

دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه

هواي چشام بارونه

هيچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم

سر روي شونش بذارم

به سر هواي تو دارم ،اينجوري داغونم نکن

من که اسير عشقتم بيا و زندونم نکن

زندگي بي تو مشکله خودت اينو خوب ميدوني

بيا واين آخر عمر بگو همين جا ميموني

دل تنگيهام فرا وونه ،دل ديگه بي تو داغونه

دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه

هواي چشام بارونه

هيچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم

سر روي شونش بذارم

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 17:49
وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های تصنعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم ! چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اينهمه فکر؟فکری که واقعا فقط مربوط به من نيست...پس اون چی!؟ يعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسيده!؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور میدن دختر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که هربار به يادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام... من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟

پس کجايی !؟ بيا بهم بگو ٬ فقط يه چيز ... بيا بهم بگو تو اصلا میتونی اينارو بفهمی !؟ بخدا گمون نکنم اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف ميزنم...!!!

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نيست !

باختی ٬ عزيز من با ختی ٬ همه ميگن تو باختی !

پس چرا من شکستم!؟

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 17:52
وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های تصنعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم ! چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اينهمه فکر؟فکری که واقعا فقط مربوط به من نيست...پس اون چی!؟ يعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسيده!؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور میدن دختر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که هربار به يادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام... من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟

پس کجايی !؟ بيا بهم بگو ٬ فقط يه چيز ... بيا بهم بگو تو اصلا میتونی اينارو بفهمی !؟ بخدا گمون نکنم اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف ميزنم...!!!

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نيست !

باختی ٬ عزيز من با ختی ٬ همه ميگن تو باختی !

پس چرا من شکستم!؟

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 17:53


چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد


و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و


به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش

داري


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار

زير آوار غرورش


همه وجودت له شده....


چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني


اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

....
چه قدر سخته وقتي


پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي

بخندي


تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......


چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني


و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب



بگي : گل من باغچه نو مبارک

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 17:58
در يک روز بارانی با تو آشنا شدم



رفتيم ، گفتيم ، خنديديم ، چقدر خوش بوديم ، خيس شديم !



و هنوز باران می باريد که از هم جدا شديم .



و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم يا گريه کنم ...!



زير باران کدام خاطره را نگه دارم و کدام را بشويم ؟







بقيش رو سکوت ميکنم ....




del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
ehsannazy
كاربر عادي



ارسالها : 2036
محل اقامت : قائمشهر
عضويت : جمعه 22 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:04
واقعاً متاسفم !!!
نمي دنم چي بگم ! دست و پاهام يخ زده ! باور مي كني ؟؟؟ آخه چرا بايد اينجور بشه ؟؟؟
متالورژ Uni : دانشگاه صنعتي سهند تبريز
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:06
اونی که شکستی تو ٬ دلم بود و شيشه نبود.

از اونا که بندازيش و بازم درست ميشه نبود!

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:11
چه روز های زلالی بود!
همیشه یکی از ما چشم می گذاشت
تا بی نهایت بوسه میشمرد
و دیگری
در حول و حوش شهامت سایه ها پنهان می شد
ساده ساده پیدایم می کردی پونه ی پنهان نشین من
پس چرا در سکوت این مهتاب پیدایم نمی کنی؟
بیا و سر زده بگرد!
بگو سک سک! مسافر ساده ی سرودنها...




del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:12
مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگيم

خنديدي

برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم !

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:18
سخته يکی بهت بگه ستاره شو بچينمت

يه کم که بگذره بگه ، ديگه نيا ببينمت !

بذار يواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم

آرزوهام راضی شدن ، ديگه بهت نمی رسم
del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:19
نرنجم که با ديگری خو کنی

تو با من چه کردی که با او کني!؟

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
ehsannazy
كاربر عادي



ارسالها : 2036
محل اقامت : قائمشهر
عضويت : جمعه 22 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:26
بابا تو رو خدا بس كن ديگه ! يكي نيست اينجا جلوي اين دختره‌رو بگيره ! بابا اين مرد از غم و غصه‌!‌ حاج خانوم‌هاي سايت كجان !!!‌ بابا يكي بياد بهناز و بگيره ! من ديگه طاقت ديدن و شنيدن و غم و غصه‌هاي اين بنده خدا رو ندارم ! الهي بگم اوني كه دلت و شكست . . . . . . . .
متالورژ Uni : دانشگاه صنعتي سهند تبريز
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:39
ok digeh edameh nemidam
del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
ehsannazy
كاربر عادي



ارسالها : 2036
محل اقامت : قائمشهر
عضويت : جمعه 22 ارديبهشت 1385
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:42
نه نه نه ....... خواهش مي كنم ! ادامه بده . اينجوري لااقل خودتو يه كوچولو خالي مي كني ! خواهش مي كنم ! من منظورم اين نبود . فقط نگرانتم ! چرا اينجوري برداشت كردي ! بگو كه ادامه مي دي ؟؟؟ بگو ! منتظرم .....
متالورژ Uni : دانشگاه صنعتي سهند تبريز
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:45
ok
del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:52
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد به



پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟!



اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
نويسنده RE: تنهاي تنها
behnazi
كاربر عادي



ارسالها : 505
محل اقامت : England
عضويت : پنجشنبه 11 اسفند 1384
ارسال شده در تاريخ جمعه 29 ارديبهشت 1385 - 18:55
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که می گفتم محرمه با من
کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم
بی تو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه چشمهء روشن
بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من

چشمهء اشکم بی تو سرابه
خونهء عشقم بی تو خراب
شادیا بی تو مثل حبابه
سایهء آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
del_man_kheili_vaghteh_shekaste www.soltaneh-gham.blogfa.com
صفحه 1 از 18 1 2 3 4 > >>
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



ثبت نام
بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

ashna b
سه شنبه 2 شهريور 1389 - 01:43
سلام

sanam
سه شنبه 12 مرداد 1389 - 11:42
سلاممم.....كسي نيست گرد گرفته همه جارو

mahnaz azmooni
شنبه 2 مرداد 1389 - 13:31
سلام....

mehdi_rez
جمعه 18 تير 1389 - 01:50
سلام

arshiazx
پنجشنبه 13 خرداد 1389 - 16:16
salam rooze madar bar tamame madarane sait makhsoosan madarane mehraban mobarak bad va hamcheniin roozezan

scarlet
چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 22:41
روز زن وروز ماد ر را به تمامي مادران وزنان اين مرزو بوم تبريك عرض ميكنم

edmond
چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 13:27
سلام پری خانم

edmond
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 21:04
سلام پری خانم

arshiazx
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 14:15
salam abji pari

arshiazx
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 12:22
kasi inja nist!

آرشيو پيغام ها
Copyright 2005-2007