صفحه اصلي · شعر و داستان · تالار گفتمان · لينك ها سه شنبه 16 شهريور 1389 - 21:45
فهرست
صفحه اصلي
شعر و داستان
سوال و جواب
تالار گفتمان
تماس با ما
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 1524
جديدترين عضو : mona-yousafi
ارسال هاي انجمن
جديدترين ارسال ها
جملات اندیشمندانه ...
زن شاهکار خلقت است
تست
مشا عره
همه را گفتم اما هيچ!
پرطرفدارترين موضوعات
مشا عره [2003]
شهر چشمام [1138]
به اين مي گن عشق . . . ! [612]
تنهاي تنها [342]
ضربه ! [260]
جديدترين مقالات
خرابم چه خرابی.
دیدار.
عشق.
عشق نهان
كودكي به رنگ خاكستري
آيا مولوي را ميشناسيم؟


همه مي دانيم كه مولوي يكي از شاعران بزرگ ايران است اما آيا ما پارسي زبانان مولوي را مي شناسيم؟ شما تا چه حد مولوي را مي شناسيد؟ چند شعر از مولوي خوانده ايد؟ من خود اشعار مولوي را بارها در كتب درسي و جاهاي ديگر خوانده ام ولي انصافا زماني شروع به شناخت مولوي كرده ام كه اشعار او را به زبان انگليسي و در يك سايت انگليسي زبان دوباره خواندم. در حاليكه در جامعه ما و رسانه هاي كشور اثري از مولانا نيست بسياري در نقاط مختلف جهان شايد او را بهتر از ما ميشناسند. جذابيت مولوي در بين غير ايرانيان ظاهرا بسيار بيشتر از ايرانيان است.


هدفم از گذاشتن اين مطلب دعوت از تمامي شما براي ارائه آثار مولوي و زندگينامه وي در اين سايت و بحث و گفتگو درباره اين شاعر گرانقدر است. اميدوارم با اين كار زوايايي ديگر از زندگي و اشعار مولوي را هر چند به عده اي كم ارائه دهيم. منتظر ياري و كمك شما هستيم.


 

نظرات
mehdi_rez در تاريخ يكشنبه 6 بهمن 1387 - 23:39
اين يك فراخوان هست و از همه درخواست ميكنم كه تا جايي كه اطلاع و توانايي دارند مطالبي درباره مولوي و اشعارش در سايت قرار بدن. از همتون استدعا دارم كه كمك كنيد.
mahnaz azmooni در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 00:04
ممنون آقا مهدي عزيز واقعا پيشنهاد بسيار خوبي هست من فكر كنم اولين نفرباشم كه مطلب بنويسم چون مولوي رو خيلي دوست دارم و راجع به اون زياد خوندم
azarakhsh در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 00:27
اقا مهدي منم مطالب زيادي در مورد شعراي كهن دارم حتما تو سايت قرار ميدم
rebecca در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 00:43
من شناختی از مولوی ندارم اما خب اگر مطلبی پیدا کنم که در این ارتباط بتونه کمک کنه و جالب باشه حتما می نویسم
siminjoon در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 12:19
مهدی جان من یه سرچی تو اینترنت کردم , به نظرم مطالب این سایت خوب بود www.erfaneshams.com
mehdi_rez در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 18:53
ممنون سيمين. خوشحال ميشم كه خودت هم يه سري مطلب بذاري.
sanam در تاريخ دوشنبه 7 بهمن 1387 - 18:55
منم از مولوي شناخت درستي ندارم اشعارشو تا جايي خوندم كه زياد دلچسبم نبود.منظورم اينكه در سطح سوادم نبود.حالا چشم منم ميخوام توي اين رسم و فراخو.ان شركت كنم و اين يه شروع خوب براي ارتقا سطح شعريم و حتي اشنايي بيشترم با مشاهير ميشه.عالي بود مدير جون
siminjoon در تاريخ سه شنبه 8 بهمن 1387 - 16:58
چشم.دو سه روزه سرم شلوغه,به محض خلوتي چشم !!!
Negah در تاريخ يكشنبه 20 بهمن 1387 - 00:02
با سلام خدمت همه دوستان گل وعذر غيبت طولانيم ,آقا مهدى مطلب بسيار جالبى را مطرح فرمودين ,منهم به سهم خودم,مطالب زيادى از مولانا خواندم, مثنوي معنوي ;;;;; دفتر اول از مثنوي سر آغاز عاشق شدن پادشاه بر كنيزك رنجور و تدبير كردن در صحت او ظاهر شدن عجز حكيمان از معالجهء كنيزك و روي آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب ديدن او وليي را از خداوند ولي‌التوفيق در خواستن توفيق رعايت ادب در همه حالها و بيان كردن وخامت ضررهاي بي‌ادبي ملاقات پادشاه با آن ولي كه در خوابش نمودند بردن پادشاه آن طبيب را بر بيمار تا حال او را ببيند خلوت طلبيدن آن ولي از پادشاه جهت دريافتن رنج كنيزك دريافتن آن ولي رنج را و عرض كردن رنج او را پيش پادشاه فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر بيان آنك كشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهي بود نه به هواي نفس و تامل فاسد حكايت بقال و طوطي و روغن ريختن طوطي در دكان داستان آن پادشاه جهود كي نصرانيان را مي‌كشت از بهر تعصب آموختن وزير مكر پادشاه را تلبيس وزير بانصاري قبول كردن نصاري مكر وزير را متابعت نصاري وزير را قصهء ديدن خليفه ليلي را بيان حسد وزير فهم كردن حاذقان نصاري مكر وزير را پيغام شاه پنهان با وزير دفتر دوم از مثنوي سر آغاز هلال پنداشتن آن شخص خيال را در عهد عمر رضي الله عنه دزديدن مارگير ماري را از مارگيري ديگر التماس كردن همراه عيسي عليه السلام زنده كردن استخوانها از عيسي عليه السلام اندرز كردن صوفي خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم حكايت مشورت كردن خداي تعالي در ايجاد خلق بسته شدن تقرير معني حكايت به سبب ميل مستمع به استماع ظاهر صورت حكايت التزام كردن خادم تعهد بهيمه را و تخلف نمودن گمان بردن كاروانيان كه بهيمهء صوفي رنجورست يافتن شاه باز را به خانهء كمپير زن حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان بالهام حق تعالي ترسانيدن شخصي زاهدي را كي كم گري تا كور نشوي تمامي قصهء زنده شدن استخوانها به دعاي عيسي عليه السلام خاريدن روستايي در تاريكي شير را بظن آنك گاو اوست فروختن صوفيان بهيمهء مسافر را جهت سماع تعريف كردن مناديان قاضي مفلس را گرد شهر شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضي از دست آن مفلس تتمهء قصهء مفلس مثل ملامت كردن مردم شخصي را كي مادرش را كشت به تهمت دفتر سوم از كتاب مثنوي سر آغاز قصهء خورندگان پيل‌بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح بقيهء قصهء متعرضان پيل‌بچگان بازگشتن به حكايت پيل بيان آنك خطاي محبان بهترست از صواب بيگانگان بر محبوب امر حق به موسي عليه السلام كه مرا به دهاني خوان كي بدان دهان گناه نكرده‌اي بيان آنك الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است فريفتن روستايي شهري را و بدعوت خواندن بلابه و الحاح بسيار قصهء اهل سبا و طاغي كردن نعمت ايشان را و در رسيدن شومي طغيان و كفران در ايشان و بيان فضيلت شكر و وفا جمع آمدن اهل آفت هر صباحي بر در صومعهء عيسي عليه السلام جهت طلب شفا به دعاي او باقي قصهء اهل سبا بقيهء داستان رفتن خواجه به دعوت روستايي سوي ده دعوت باز بطان را از آب به صحرا قصهء اهل ضروان و حيلت كردن ايشان تا بي زحمت درويشان باغها را قطاف كنند روان شدن خواجه به سوي ده رفتن خواجه و قومش به سوي ده نواختن مجنون آن سگ را كي مقيم كوي ليلي بود رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايي ايشان را افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوي طاوسي كردن ميان شغالان چرب كردن مرد لافي لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كي من چنين خورده‌ام و چنان دفتر چهارم هم از مثنوي نوشتن آن غلام قصهء شكايت نقصان اجري سوي پادشاه حكايت آن فقيه با دستار بزرگ و آنك بربود دستارش و بانگ مي‌زد كي باز كن ببين كي چه مي‌بري آنگه ببر نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بي‌وفايي خود را نمودن به وفا طمع دارندگان ازو بيان آنك عارف را غراييست از نور حق كي ابيت عند ربي يطعمني و يسقيني و قوله الجوع طعام الله يحيي به ابدان الصديقين اي في الجوع يصل طعام‌الله تفسير اوجس في نفسه خيفة موسي قلنا لا تخف انك انت الا علي زجر مدعي از دعوي و امر كردن او را به متابعت بقيهء نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجري حكايت آن مداح كي از جهت ناموس شكر ممدوح مي‌كرد و بوي اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مي‌نمود كي آن شكرها لافست و دروغ دريافتن طبيبان الهي امراض دين و دل را در سيماي مريد و بيگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بي اين همه نيز از راه دل كي انهم جواسيس القلوب فجالسوهم بالصدق مژده دادن ابويزيد از زادن ابوالحسن خرقاني قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان صورت او سيرت او يك به يك و نوشتن تاريخ‌نويسان آن در جهت رصد قول رسول صلي الله عليه و سلم اني لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن نقصان اجراي جان و دل صوفي از طعام الله آشفتن آن غلام از نارسيدن جواب رقعه از قبل پادشاه كژ وزيدن باد بر سليمان عليه‌السلام به سبب زلت او شنيدن شيخ ابوالحسن رضي الله عنه خبر دادن ابويزيد را و بود او و احوال او رقعهء ديگر نوشتن آن غلام پيش شاه چون جواب آن رقعهء اول نيافت قصهء آنك كسي به كسي مشورت مي‌كرد گفتش مشورت با ديگري كن كي من عدوي توم امير كردن رسول عليه‌السلام جوان هريلي را بر سريه‌اي كي در آن پيران و جنگ آزمودگان بودند اعتراض كردن معترضي بر رسول عليه‌السلام بر امير كردن آن هريلي جواب گفتن مصطفي عليه‌السلام اعتراض كننده را دفتر پنجم از كتاب مولانا سر آغاز تفسير خر اربعة من الطير فصرهن اليك در سبب ورود اين حديث مصطفي صلوات الله عليه كه الكافر ياكل في سبعة امعاء و المؤمن ياكل في معا واحد در حجره گشادن مصطفي عليه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان كردن تا او خيال گشاينده را نبيند و خجل شود و گستاخ بيرون رود سبب رجوع كردن آن مهمان به خانهء مصطفي عليه‌السلام در آن ساعت كه مصطفي نهالين ملوث او را به دست خود مي‌شست و خجل شدن او و جامه چاك كردن و نوحهء او بر خود و بر سعادت خود نواختن مصطفي عليه‌السلام آن عرب مهمان را و تسكين دادن او را از اضطراب و گريه و نوحه كي بر خود مي‌كرد در خجالت و ندامت و آتش نوميدي بيان آنك نماز و روزه و همه چيزهاي بروني گواهيهاست بر نور اندروني پاك كردن آب همه پليديها را و باز پاك كردن خداي تعالي آب را از پليدي لاجرم قدوس آمد حق تعالي استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تيره شدن گواهي فعل و قول بيروني بر ضمير و نور اندروني در بيان آنك نور خود از اندرون شخص منور بي‌آنك فعلي و قولي بيان كند گواهي دهد بر نور وي در بيان آنك آن‌نور خود را از اندرون سر عارف ظاهر كند بر خلقان بي‌فعل عارف و بي‌قول عارف افزون از آنك به قول و فعل او ظاهر شود چنانك آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات ديگر حاجت نيايد عرضه كردن مصطفي عليه‌السلام شهادت را بر مهمان خويش بيان آنك نور كه غراي جانست غراي جسم اوليا مي‌شود تا او هم يار مي‌شود روح را كي اسلم شيطاني علي يدي انكار اهل تن غراي روح را و لرزيدن ايشان بر غراي خسيس مناجات تمثيل لوح محفوظ و ادراك عقل هر كسي از آن لوح آنك امر و قسمت و مقدور هر روزه ويست هم چون ادراك جبرئيل عليه‌السلام هر روزي از لوح اعظم عقل مثال جبرئيلست و نظر او به تفكر به سوي غيبي كه معهود اوست در تفكر و انديشهء كيفيت معاش و بيرون شو كارهاي هر روزينه مانند نظر جبرئيلست در لوح و فهم كردن او از لوح تمثيل روشهاي مختلف و همتهاي گوناگون به اختلاف تحري متحريان در وقت نماز قبله را در وقت تاريكي و تحري غواصان در قعر بحر تفسير يا حسرة علي العباد سبب آنك فرجي را نام فرجي نهادند از اول صفت طاوس و طبع او و سبب كشتن ابراهيم عليه‌السلام او را دفتر ششم از مثنوي تمامت كتاب الموطد الكريم سؤال سايل از مرغي كي بر سر ربض شهري نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزيزتر و شريف‌تر و مكرم‌تر يا دم او و جواب دادن واعظ سايل را به قدر فهم او نكوهيدن ناموسهاي پوسيده را كي مانع ذوق ايمان و دليل ضعف صدق‌اند و راه‌زن صد هزار ابله چنانك راه‌زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمي‌يارست گرشتن و پرسيدن مخنث از چوپان كي اين گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت اي مردي و در تو رگ مردي هست همه فداي تو اند و اگر مخنثي هر يكي ترا اژدرهاست مخنثي ديگر هست كي چون گوسفندان را بيند در حال از راه باز گردد نيارد پرسيدن ترسد كي اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند مناجات و پناه جستن به حق از فتنهء اختيار و از فتنهء اسباب اختيار كي سماوات و ارضين از اختيار و اسباب اختيار شكوهيدند و ترسيدند و خلقت آدمي مولع افتاد بر طلب اختيار و اسباب اختيار خويش چنانك بيمار باشد خود را اختيار كم بيند صحت خواهد كي سبب اختيارست تا اختيارش بيفزايد و منصب خواهد تا اختيارش بيفزايد و مهبط قهر حق در امم ماضيه فرط اختيار و اسباب اختيار بوده است هرگز فرعون بي‌نوا كس نديده است حكايت غلام هندو كي به خداوندزاده خود پنهان هواي آورده بود چون دختر را با مهتر زاده‌اي عقد كردند غلام خبر يافت رنجور شد و مي‌گداخت و هيچ طبيب علت او را در نمي‌يافت و او را زهره گفتن نه صبر فرمودن خواجه مادر دختر را كي غلام را زجر مكن من او را بي‌زجر ازين طمع باز آرم كي نه سيخ سوزد نه كباب خام ماند در بيان آنك اين غرور تنها آن هندو را نبود بلك هر آدميي به چنين غرور مبتلاست در هر مرحله‌اي الا من عصم الله در عموم تاويل اين آيت كي كلما اوقدوا نارا للحرب قصه‌اي هم در تقرير اين وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه اياز سبب فضيلت و مرتبت و قربت و جامگي او بريشان بر وجهي كي ايشان را حجت و اعتراض نماند مدافعهء امرا آن حجت را به شبههء جبريانه و جواب دادن شاه ايشان را حكايت آن صيادي كي خويشتن در گياه پيچيده بود و دستهء گل و لاله را كله‌وار به سر فرو كشيده تا مرغان او را گياه پندارند و آن مرغ زيرك بوي برد اندكي كي اين آدميست كي برين شكل گياه نديدم اما هم تمام بوي نبرد به افسون او مغرور شد زيرا در ادراك اول قاطعي نداشت در ادراك مكر دوم قاطعي داشت و هو الحرص و الطمع لا سيما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبي صلي الله عليه و سلم كاد الفقر ان يكون كفرا حكايت آن شخص كي دزدان قوج او را بدزديدند و بر آن قناعت نكرد به حيله جامه‌هاش را هم دزديدند مناظره مرغ با صياد در ترهب و در معني ترهبي كي مصطفي عليه‌السلام نهي كرد از آن امت خود را كي لا رهبانية في الاسلام حكايت پاسبان كي خاموش كرد تا دزدان رخت تاجران بردند به كلي بعد از آن هيهاي و پاسباني مي‌كرد حواله كردن مرغ گرفتاري خود را در دام به فعل و مكر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را حكايت آن عاشق كي شب بيامد بر اميد وعده معشوق بدان وثاقي كي اشارت كرده بود و بعضي از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته يافت جيبش پر جوز كرد و او را خفته گراشت و بازگشت استدعاء امير ترك مخمور مطرب را بوقت صبوح و تفسير اين حديث كي ان لله تعالي شرابا اعده لاوليائه اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طابوا الي آخر الحديث مي در خم اسرار بدان مي‌جوشد تا هر كه مجردست از آن مي نوشد قال الله تعالي ان الابرار يشربون اين مي كه تو مي‌خوري حرامست ما مي نخوريم جز حلالي »جهد كن تا ز نيست هست شوي وز شراب خداي مست شوي‌« در آمدن ضرير در خانهء مصطفي عليه‌السلام و گريختن عايشه رضي الله عنها از پيش ضرير و گفتن رسول عليه‌السلام كي چه مي‌گريزي او ترا نمي‌بيند و جواب دادن عايشه رضي الله عنها رسول را صلي الله عليه و سلم امتحان كردن مصطفي عليه‌السلام عايشه را رضي الله عنها كي چه پنهان مي‌شوي پنهان مشو كه اعمي ترا نمي‌بيند تا پديد آيد كي عايشه رضي الله عنها از ضمير مصطفي عليه السلام واقف هست يا خود مقلد گفت ظاهرست ديوان شمس غزليات **** من از كجا پند از كجا باده بگردان ساقيا آن جام جان افزاي را برريز بر جان ساقيا بر دست من نه جام جان اي دستگير عاشقان دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا ناني بده نان خواره را آن طامع بيچاره را آن عاشق نانباره را كنجي بخسبان ساقيا اي جان جان جان جان ما نامديم از بهر نان برجه گدارويي مكن در بزم سلطان ساقيا اول بگير آن جام مه بر كفه آن پير نه چون مست گردد پير ده رو سوي مستان ساقيا رو سخت كن اي مرتجا مست از كجا شرم از كجا ور شرم داري يك قدح بر شرم افشان ساقيا برخيز اي ساقي بيا اي دشمن شرم و حيا تا بخت ما خندان شود پيش آي خندان ساقيا مستدركات *** كديهء مي‌كنم سبك بشنو خبر عشق مي‌دهم بگرو نفسي با خودم قريني ده كه به ميزان نهند با زر جو تو نوي بخش و بنده تو كهن كهنم را به يك نظر كن نو پيشهء كيميا خود اين باشد كه مس تيره را ببخشد ضو كرمت را بگوي تا بدهد درخور شام بنده روغن عو اي دل آن شاه سوي بي‌سويي است خلق هرسو دند تو كم دو فكر مردم به هر سوي گرواست تو بلاحول فكر را كن خو بي‌سوي عالمي است بس عالي شش جهت وادييست بس درگو كار امروز را مگو فردا تا نه حسرت خوري نه گويي لو چشمكت مي‌زند رقيب غيور چشم ازو بر مگير لاتطغو شمس تبريز! خضر عين يقين وارهان خلق را ز عين‌السو قصابي سوي گولي گوشت انداخت چو ديدش زفت گوشت گاو پنداشت يكي ران دگر سوي وي افكند بگفتا گاو مرده‌ست اين زهي گند خدا بخشيد آنچ اسباب كامست تو گفتي چيست اين؟ خود داد عامست كنون شد عام كان با تو بپيوست نجس شد چونك در كردي درو دست نسازد گول را بخل و سخاوت كه گردد هر دوش مايهء عداوت گريز از گول اندر سور و ماتم چو عيسي اي پدر والله اعلم ترجيعات ***** هم روت خوش هم خوت خوش هم پيچ زلف و هم قفا هم شيوه خوش هم ميوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا اي صورت عشق ابد وي حسن تو بيرون ز حد اي ماه روي سروقد اي جان‌فزاي دلگشا اي جان باغ و ياسمين اي شمع افلاك و زمين اي مستغاث العاشقين اي شهسوار هل اتي اي خوان لطف انداخته و با لئيمان ساخته طوطي و كبك و فاخته گفته ترا خطبهء ثنا اي ديده خوبان چين در روي تو ناديده چين دامن ز گولان در مچين مخراش رخسار رضا اي خسروان درويش تو سرها نهاده پيش تو جمله ثنا انديش تو اي تو ثناها را سزا اي صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان وي گلستان عارفان در وقت بسط و التقا با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من خواهم دعا كردن ترا اي دوست تا وقت دعا درم رفيقان از برون دارم حريفان درون در خانه جوقي دلبران بر صفه اخوان صفا اي رونق باغ و چمن اي ساقي سرو و سمن شيرين شدست از تو دهن ترجيع خواهم گفت من تنها به سيران مي‌روي يا پيش مستان مي‌روي يا سوي جانان مي‌روي باري خرامان مي‌روي در پيش چوگان قدرگويي شدم بي‌پا و سر برگير و با خويشم ببر گر سوي ميدان مي‌روي از شمس تنگ آيد ترا مه تيره رنگ آيد ترا افلاك تنگ آيد ترا گر بهر جولان مي‌روي بس نادره يار آمدي بس خواب دلدار آمدي بس دير و دشوار آمدي بس زود و آسان مي‌روي اي دلبر خورشيدرو وي عيسي بيمارجو اي شاد آن قومي كه تو در كوي ايشان مي‌روي تو سر به سر جاني مگر يا خضر دوراني مگر يا آب حيواني مگر كز خلق پنهان مي‌روي اي قبلهء انديشها شير خدا در بيشها اي رهنماي پيشها چون عقل در جان مي‌روي گه جام هش را مي‌برد پرده حيا برمي‌درد گه روح را گويد خرد: چون سوي هجران مي‌روي هجران چه هرجا كه تو گردي براي جست‌وجو چون ابر با چشمان تر با ماه تابان مي‌روي اي نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر ترجيع سوم را نگر نيكو برو افگن نظر رباعيات ***** آن دل كه شد او قابل انوار خدا پر باشد جان او ز اسرار خدا زنهار تن مرا چو شمع تنها مشمر كو جمله به نمك‌زار خدا ********************* آن شمع رخ تو لگني نيست بيا وان نقش تو از آب مني نيست بيا در خشم مكن تو خويشتن را پنهان كان حسن تو پنهان شدني نيست بيا
mehdi_rez در تاريخ يكشنبه 20 بهمن 1387 - 13:01
ممنون مطلب خوبي بايد باشه ولي بهتر هست توي تالارها و جدا جدا بذاريد تا همه بتونن بخونن. ممنون از همكاري شما
oltmishi در تاريخ سه شنبه 9 تير 1388 - 04:25
- , . .
carppleah در تاريخ سه شنبه 16 تير 1388 - 19:12
. . , ( , . . ). , , . , . , .
DiMuntari در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد 1388 - 03:57
. . , ( , . . ). , , . , . , .
horormaImmuff در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد 1388 - 06:50
. . , ( , . . ). , , . , . , .
ارسال نظر
براي ارسال نظر بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
امتياز
اين گزينه فقط براي كاربران عضو در نظر گرفته شده است

لطفا وارد سيستم كاربري خود شده و يا ثبت نام كنيد.

تا كنون امتيازي داده نشده است.
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



ثبت نام
بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

ashna b
سه شنبه 2 شهريور 1389 - 01:43
سلام

sanam
سه شنبه 12 مرداد 1389 - 11:42
سلاممم.....كسي نيست گرد گرفته همه جارو

mahnaz azmooni
شنبه 2 مرداد 1389 - 13:31
سلام....

mehdi_rez
جمعه 18 تير 1389 - 01:50
سلام

arshiazx
پنجشنبه 13 خرداد 1389 - 16:16
salam rooze madar bar tamame madarane sait makhsoosan madarane mehraban mobarak bad va hamcheniin roozezan

scarlet
چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 22:41
روز زن وروز ماد ر را به تمامي مادران وزنان اين مرزو بوم تبريك عرض ميكنم

edmond
چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 13:27
سلام پری خانم

edmond
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 21:04
سلام پری خانم

arshiazx
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 14:15
salam abji pari

arshiazx
سه شنبه 11 خرداد 1389 - 12:22
kasi inja nist!

آرشيو پيغام ها
Copyright 2005-2007