| آمار |
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 1524
جديدترين عضو : mona-yousafi
|
|
 |
كودكي به رنگ خاكستري |
 |
آهي به روي غبارِ تصويرِ آن زمانه مي كشَم
چون كودكان سرَكي به آن عكسِ كودكانه ميكشَم
يك خانه با دو درخت و يك حوض و نردههاي بيدليل
بر روي ِ آن دو درخت با گريه آشيانه ميكشَم
در خانهاي كه پدر درونش نبود و مادري نداشت
من نيز روي درختِ خود بيپرنده لانه ميكشَم
مي ميرد اين دلِ كودكم از سكوتِ رنگِ خانهام
با رنگِ مِه شب تيرهاي بر روي خانه ميكشَم
حالا به دست برادرم دفتري سياه ميدهم
بر چهرهاش نم اشك و چشمي پُر از بهانه ميكشَم
يادم نرفته كه روزِ تولّدش جريمه مينوشت
بر پشتِ دفترِ مشقِ او،خطِّ تازيانه ميكشَم
وقتي به جاي پدر برايم مدادِ تازهاي خريد
من هم به روي لبش بلوغي چه ظالمانه ميكشَم!
اكنون برادر و خانهام رنگِ كهنگي گرفت و من
از فرطِ رنگِ غبار، تصويرِ بينشانه ميكشَم
آدمك
|
|
|
|